تبلیغات
نیلوفرانه

قالب وبلاگ


نیلوفرانه
بسراغ من اگر می ایید...... 
نویسندگان
نظر سنجی
بنظر شما کدام یک از مطالب وبلاگ بهتر از سایر مطالب است؟








پیوندهای روزانه
معنای واژه‌های «زرنگی» و «آدم زرنگ» می‌تواند تعابیر مختلفی داشته باشد.برخی از مردم به اشتباه این 2واژه به معنای زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، رعایت نكردن قانون و نادیده گرفتن آداب اجتماعی در نظر گرفته می‌شود.



برترین ها:  معنای واژه‌های «زرنگی» و «آدم زرنگ» می‌تواند تعابیر مختلفی داشته باشد. گاهی اوقات زندگی به ذكاوت و استعداد در انجام موفقیت‌آمیز كارها اتلاق می‌شود گاهی نیز به توانایی‌های ذهنی و جسمی؛ متاسفانه در اندیشه برخی از مردم به اشتباه این 2واژه به معنای زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، رعایت نكردن قانون و نادیده گرفتن آداب اجتماعی در نظر گرفته می‌شود. در ادامه به 11 عملی كه بعضی افراد از آن تعبیر به «زرنگی» می‌كنند اشاره می‌كنیم:



عبور از چراغ قرمز

رانندگانی كه با دیدن چراغ زرد به جای كم كردن سرعت خود پای‌شان را روی پدال گاز فشار می‌دهند تا گرفتار چراغ قرمز نشوند، به دلیل این‌كه چند ثانیه‌ای جلو بیفتند، تصور می‌كنند با عملی هوشمندانه زرنگی كرده‌اند كه ولی این كار سبب افزایش احتمال تصادفات در معابر و تقاطع خیابان‌ها می‌شود و در اصل ریسك صدمات جانی و مالی را افزایش می‌دهد.



عبور از لاین مخالف

ترافیك شهر طاقت‌فرسا و خسته‌كننده است ولی این دلیل نمی‌شود در خیابانی 2طرفه زمانی كه پشت انبوهی از اتومبیل‌ها گیر افتاده‌ایم و لاین مخالف خلوت است از خط ممتد تجاوز كرده و با سرعت زیاد در لاین مربوط به مسیر مقابل از كنار بقیه عبور كنیم. این اوج بی‌فرهنگی است.



اشتباه در پس گرفتن باقی پول

حتما زیاد برخورد كرده‌اید زمانی كه اقدام به خرید كالایی می‌كنید، فروشنده به دلیل تراكم كاری در برگرداندن باقی پول شما اشتباه كرده و مبلغ بیشتری را بازمی‌گرداند شما متوجه می‌‌شوید، آیا اشتباه فروشنده را به او یادآوری می‌كنید و وجه اضافی را به او بازمی‌گردانید؟ گاهی در بانك‌ها نیز از این قبیل اشتباهات رخ می‌دهد و باید وجه دریافتی اضافه را برگردانید، مطمئنا مایل نیستید پول ناسالمی در زندگی شما وارد شود!



كم‌كاری در محل كار

برخی كارمندان كم‌كاری و انجام ندادن مسئولیت‌های‌شان به طور كامل و در وقت مقرر را نوعی «زرنگی» می‌پندارند و سعی می‌كنند تا حد امكان از بار وظایف‌شان كم كنند، زمان غیرمعقولی را به انجام كارهای شخصی، غیبت و بیكاری می‌پردازند و در انتها احساس می‌كنند سر شركت و مدیران خود را كلاه گذاشته‌اند؛ معمولا این‌گونه افراد همیشه در همان رده شغلی خود باقی می‌مانند و هیچ‌گونه پیشرفت در مقام و درآمدشان حاصل نمی‌شود.



زیرآب‌زنی در محل كار

عمل زشت و ناپسند دیگری كه ممكن است به «زرنگی» تعبیر شود، توطئه‌چینی علیه دیگر كارمندان است كه باعث شود از كار اخراج شده یا وجهه‌شان تخریب شود، حسادت و انگیزه‌های مادی ممكن است باعث شود فردی با القای مسائل نادرست در ذهن مدیر شركت باعث بیكار شدن همكارش شود و بعد از آن احساس «زرنگی» كند در صورتی كه این عمل بسیار زشت و برخلاف همه موازین اجتماعی و اخلاقی است.



استفاده غیرمجاز از خدمات بیمه‌ای دیگران

گران بودن هزینه‌های درمانی و مخارج بیمارستان‌ها دلیل بر این نیست كه فردی برای دریافت خدمات درمانی از دفترچه فرد دیگری استفاده كند و آن را «زرنگی» تصور كند با این كار دودش به چشم سازمان‌هایی كه به شما خدمات می‌دهند خواهد رفت.



هجوم برای دریافت نذورات

در ایامی كه به مناسبت‌های مذهبی نذورات و غذاهای نذری به عموم ارائه می‌شود متاسفانه برخی افراد كه گاهی وضعیت مالی بسیار خوبی نیز دارند با اتومبیل‌های خود در خیابان‌ها به دنبال مراكز نذری رفته و اتومبیل خود از انواع غذاها پر می‌كنند و اجازه نمی‌دهند خانواده‌های نیازمند سهم بیشتری ببرند. بعد هم هر كسی بیشتر نذورات جمع كرده باشد در تصور خود «زرنگ‌تر» است.



پرخوری در مهمانی ها

شاید برخورد كرده باشید با اشخاصی كه در مهمانی‌ها همانند میدان جنگ به فكر جمع‌آوری غنائم و استفاده هرچه بیشتر و بهینه‌تر از موادغذایی و امكانات میزبان هستند و هنگام صرف غذا حداكثر تلاش خود را برای انباشتن انواع غذاها می‌كنند این‌گونه افراد به نوعی حس زرنگ بودن درون‌شان موج می‌زند.



تعویض البسه پس از استفاده

موضوع دیگری كه گاهی مشاهده می‌شود این است كه فردی پس از خرید لباس از آن در مراسمی استفاده كرده و روز بعد به بهانه‌های مختلف اقدام به پس دادن جنس به فروشنده می‌كند و در ذهن خود برای این‌ «زرنگی» احساس غرور و رضایت می‌كند.



 تقلب در امتحانات

افرادی كه در امتحانات از انواع و اقسام روش‌های كلاسیك و نوین تقلب در امتحان بهره می‌برند و به این ترتیب از پس سوالات دشوار در امتحان مربوطه برمی‌آیند، باید بدانند تقلب در حقیقت نوعی كلاه گذاشتن بر سر خودشان است و نه «زرنگی». دانشجویی كه از طریق تقلب به مدرك دست‌یابد مطمئنا نخواهند توانست در بازار كار موفق شود.
نقل از:برترینها



طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ] [ 07:28 ق.ظ ] [ شهاب ش ]

ادبیات پشت کامیونی!

یلاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن
بوق نزن ژیان، میخورمت
بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت: بی سوادم
قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر
شتاب مكن، مقصد خاك است
رادیات عشق من ازبهر تو، آمد به جوش
گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم
تو هم قشنگی
کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت
سر پایینی برنده
سر بالایی شرمنده
كاش میشد سرنوشت را از سر نوشت
تند رفتن که نشد مردی
چشم انتظارم كه برگردی
یا اقدس یا هیچكس
زندگی! نگه دار پیاده میشم
ای ماشین با مرام، نشو نامرد با ما
محبت از درخت آموز، که سایه از سر هیزم شکن هم برنمیدارد
دریای غم ساحل ندارد
قربون دل غریب پرستت
از عشق تو لیلی ........... رفتم زیر تریلی
دنبالم نیا اسیر می شی
همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد
دختری از امت عیسی، گرفتارش شدم
یا محمد همتی کن تا مسلمانش کنم
در بیابانها اگر صدسال سرگردان شوی
به که اندر خانه ات محتاج نامردان شوی
عاقبت در رفتن از مدرس



طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ یکشنبه 14 اسفند 1390 ] [ 08:42 ق.ظ ] [ شهاب ش ]

ساخت بلند ترین برج دنیا در ساحل دریای خزر+ عکس



جزئیات جدیدی درباره طراحی برای ساخت مرتفع ترین برج جهان در ساحل دریای خزر منتشر شده است.
به گزارش تکناز به نقل از خبرگزاری ها، ساخت این برج به طول 1050 متر در ساحل دریای خزر در جمهوری آذربایجان ، دو میلیارد دلار ، هزینه در پی خواهد داشت.
مرتفع ترین برج جهان 189 طبقه خواهد داشت و به عنوان بخشی از مجموعه بزرگتر جزایر مصنوعی در ساحل جمهوری آذربایجان در دریای خزر ساخته می شود.
طرح اولیه ، شامل برجی به طول 560 متر بود اما در بررسی های بعدی ، طول این برج به 1050 متر افزایش یافت تا 200 متر از برج خلیفه دبی (طولانی ترین برج موجود در جهان) و 50 متر از برج طراحی شده به نام برج پادشاهی در شهر جده عربستان سعودی بلندتر باشد.
برج 1050 متری قرار است در مجموعه از جزایر مصونی در ساحل جمهوری آذربایجان در دریای خزر ساخته شود. ساخت این مجموعه بزرگ در جزایر مصنوعی 100 میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. این مجموعه در جنوب غرب شهر باکو پایتخت آذربایجان ساخته می شود.
مجموعه شرکت های اویستا ، پیمانکار این مجموعه هم اعلام کرد ساخت برج را در سال 2016 آغاز می کند و 2019 زمان پایان ساخت برج اعلام شده است.
این مجموعه شامل 41 جزیره به مساحت دو هزار هکتار و آماده میزبانی از یک میلیون نفر خواهد بود.
در این مجموعه از جزایر مصنوعی ، برج ها و آسمان خراش های دیگری نیز ساخته خواهد شد که 25 تا 60 طبقه خواهند داشت.
جزایر مصنوعی شامل 150 مدرسه ، 60 بیمارستان، مراکز خرید، دانشگاه ها و پیست های مسابقات اتومبیل رانی فرمول وان خواهند بود تا شهری با امکانات کامل مستقر شود.


.











طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 08:30 ق.ظ ] [ شهاب ش ]

       سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان


داستان کوتاه حکایت آن درخت

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»

نقل از:http://poemcity.ir



طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ چهارشنبه 9 آذر 1390 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ شهاب ش ]
کنترل سرعت ماشین ها در کانادا به این گونه است. فکر می کنید چقدر این شیوه موثر باشد؟
شما را نمی دانم اما این حقیقا سبب می شود من سرعتم را کم کنم!
             IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان
مردم نه تنها سرعت خود را کاهش می دهند بلکه سعی می کنند در چاله هم نیفتند.
              IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان
این شیوه کنترل سرعتی است که در حال حاضر در کانادا استفاده می شود و از دوربین های کنترل سرعت، تفنگ های رادار، افسرهای پلیس و … ارزانتر است.
             IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان


             IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان
بسیار هوشمندانه است، مخصوصا وقتی آنها هر روز جابه جا می شوند. جالب نیست؟؟؟؟



طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ پنجشنبه 19 آبان 1390 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ شهاب ش ]

اگر خود را برای آینده آماده نسازید

بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید 

.........

دیروز چک باطله است

فردا چک وعده ای است

امروز است که تنها نقدینه شماست

آن را عاقلانه هزینه کنید . . .

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید....


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ پنجشنبه 19 آبان 1390 ] [ 01:05 ق.ظ ] [ شهاب ش ]
                                     IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس 


گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم


گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی


گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری


گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد

گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی


گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ دوشنبه 16 آبان 1390 ] [ 12:42 ق.ظ ] [ شهاب ش ]
                IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان
حمید مصدق:
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

”’حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
جوابیه که یه شاعر جوان به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

تقدیم با عشق به شما
شهاب



طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ دوشنبه 9 آبان 1390 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ شهاب ش ]

   IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان 

۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اکتبر روز جهانی کوروش (سایرس دی) نام گذاری شده است که از دیر باز پارسیان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترک المنافع آن را گرامی می دارند و رعایت می کنند.

این روز به مناسبت تکمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پیش در همین ماه اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت مشترک المنافع جهانی و هر سازمان بین المللی بشمار می آید.


                                      upsara


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ شنبه 7 آبان 1390 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ شهاب ش ]

سالها میگذشت که ساده و آرام گوشه ای نشسته بودم . برایم فرقی نداشت که هوا سرد است یا گرم . آفتاب سوزان تابستان است یا برف و باران پاییز و زمستان . جنسم از چوب رنگ خورده بود و آهن . سالها می گذشت اما من همچنان ساکت و خاموش بر جا بودم . جایگاهی بودم برای استراحت خسته ای . خلوت رازی بودم برای نجوای عاشق و معشوقی . محل بازی بودم برای بچه های شیطان ..... و تختخواب شبانه فقیری وامانده . 

براحتی همه کس را می پذیرفتم . راستش را بخواهید کسی از من برای نشستن اجازه نمی خواست . می آمدند و برای دقایقی می نشستند و بعد به سادگی می رفتند . بعضی اوقات روی من یادگاری می نوشتند . گاهی رهگذری دستمالش را از جیب بیرون می آورد و تمیزم می کرد تا رویم بنشیند ........ در گیرم نمی شدند همانطور که من درگیرشان نمی شدم . می آمدند و می رفتند ......

اما روزی آمد که با همه روزها تفاوت داشت . آن روز درگیر شدم و درگیر کردم .......

زمستان بود . من بجز دریاچه یخزده روبرویم و آن مجسمه احمقانه دلقک همدمی نداشتم . کلاغها روی زمین یخزده دنبال دانه می گشتند و توجه ای به من نداشتند .

مرد و زنی آرام قدم می زدند . بسویم آمدند و نشستند . حس کردم که امروز با بقیه روزها و این دو نفر با بقیه فرق دارند . مرد میان سال بود و زن جوان . زن به آرامی اشک می ریخت و مرد سعی داشت او را  آرام کند . برایش شعر می خواند و لطیفه تعریف می کرد .....

زن لبخند می زد و اشک می ریخت . آرام سرش را بر شانه مرد گذارد و به خواب رفت . مرد بی حرکت بود . تکان نمی خورد تا محبوبش آرامش داشته باشد ........ زن بیدار شد . به اطراف نگریست . مرد را دید که با مهربانی او را می نگرد . لبخند زد . لبخندش گرمم کرد . گوئی بهار آمده است . شیفته و در گیر شدم . تمام حواسم به آنها بود . زن گفت :

-         نرو رضا جان . می میرم اگه بری .

-         مجبورم مینا . باید برم .

-        باشه برو اما برگرد .

-   برمی گردم ..... شاید ..... میدونی مینا آمدنم از اول اشتباه بود . اشتباه بزرگترم دل بستن بجائی بود که نمی شناختمش . دوستش داشتم اما نشناختمش ......

-         من چه کنم ؟

-   زندگی کن عزیزم . دستام را می برم اما خاطراتم مال تو . تو بهترین خاطره بدترین سفر عمرم هستی .

-         با خودت ببرم رضا .

-   کاش میشد مینا ...... حیف که نمیشه ..... من بجائی میرم که چسبیده به خورشید . تو گلوله برفی ...... آب میشی ملکه برفی من ......

-   اینجا بمونم از سرما یخ می زنم . اینجا مال من نیست . من مال اینجا نیستم ..... همین جا روی همین نیمکت منتظرت می مونم عزیزم . میدونم یه روز برمی گردی .....

-   من اون پری کوچک غمگین رو دیدم . فروغ می گفت توی اقیانوس خونه داری ....... به امید دیدار گلم ...... شاید یه روز برگشتم ...... شاید .......

 

برخاستند و رفتند ....... حالا سالهاست که پری کوچک غمگین تنها در همان ساعت و در همان روز هفته می آید . رو به دریاچه یخزده می نشیند ........ و من صدای نی لبک چوبین اش را می شنوم ...........

 

من نیمکتی فرسوده و پیر در شهری هستم که دریاچه یخزده ای دارد اما دیگر پری کوچک غمگینی ندارد که دلش را برایم در یک نی لبک چوبین بنوازد آرام آرام ....... من نیمکتی هستم که تنهاست .....

 

با نگاه به  پری کوچک غمگین ، فروغ فرخزاد عزیز

گردآوری وارسال از: مهیا ایرانی

برگرفته از: کویر کوچک من





طبقه بندی: مطالب ارسالی،
[ یکشنبه 1 آبان 1390 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ شهاب ش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رد پایت بر غزل هایم چه زیبا مانده است
از تو وعشقت برای من همینهامانده است
کوله بارت رابدقت بستی اما خوب من
خاطرات خوب تودرذهن من جامانده است
سهم من بودی و هستی از تمام زندگی
گرچه،سهم من فقط درخواب ورویامانده است
عابر پس کوچه های خلوت تنهایی ام
بی تو اینجا، کوچه هم تنهای تنها مانده است
آمدی گفتم خدایا ماندگارش کن ولی
گر چه رفتی باز فریاد خدایا مانده است
بی تو،شب انقدرتاریک است،گویاماندنیست
من،نمیدانم امیدی هم به فردا مانده است
می روی دریا به جزر ممتدی اما بدان
ساحلت در ارزوی مد دریا مانده است
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید

ابزار وب

كد تقویم

ساخت كد صوتی آنلاین

كد تصویر تصادفی

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

تماس با ما