قالب وبلاگ


نیلوفرانه
بسراغ من اگر می ایید...... 
نویسندگان
نظر سنجی
بنظر شما کدام یک از مطالب وبلاگ بهتر از سایر مطالب است؟








پیوندهای روزانه
اهل كاشانم. روزگارم بد نیست. تكه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان. و خدایی كه در این نزدیكی است: لای این شب بوها، پای آن كاج بلند. روی آگاهی آب، روی قانون گیاه........G P I C . I R
به یاد سهراب سپهری !

سهراب سپهری

اهل كاشانم

من مسلمانم. قبله ام یك گل سرخ. جانمازم چشمه، مهرم نور. دشت سجاده ی من. من وضو با تپش پنجره ها می گیرم. در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف. سنگ از پشت نمازم پیداست: همه ذرات نمازم متبلور شده است. من نمازم را وقتی می خوانم كه اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته ی سرو. من نمازم را، پی تكبیرة الاحرام علف می خوانم، پی قد قامت موج. كعبه ام بر لب آب كعبه ام زیر اقاقی هاست. كعبه ام مثل نسیم، می رود باغ به باغ، می رود شهر به شهر. حجر الاسود من روشنی باغچه است.

اهل كاشانم پیشه ام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق كه در آن زندانی است دل تنهایی تان تازه شود. چه خیالی، چه خیالی، . . . می دانم پرده ام بی جان است. خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.
اهل كاشانم. نسبم شاید برسد به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاك سیلك. نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد. پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها، پشت دو برف، پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی، پدرم پشت زمان ها مرده است.

پدرم وقتی مرد، آسمان آبی بود، مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد. پدرم وقتی مرد، پاسبان ها همه شاعر بودند. مرد بقال ازمن پرسید:
چند من خربزه می خواهی ؟ من ازاو پرسیدم:
دل خوش سیری چند ؟

پدرم نقاشی می كرد. تار هم می ساخت، تار هم می زد. خط خوبی هم داشت.
باغ ما در طرف سایه ی دانایی بود. باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه، باغ ما نقطه ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود. باغ ما شاید، قوسی از دایره ی سبز سعادت بود. میوه ی كال خدا را آن روز، می جویدم در خواب. آب بی فلسفه می خوردم. توت بی دانش می چیدم. تا اناری تركی بر می داشت، دست فواره ی خواهش می شد.

تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت.
گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می چسبانید. شوق می آمد، دست در گردن حس می انداخت. فكر، بازی می كرد زندگی چیزی بود، مثل یك بارش عید، یك چنار پر سار. زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسك بود. یك بغل آزادی بود. زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود.
طفل پاورچین پاورچین، دور شد كم كم در كوچه ی سنجاقكها. بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالات سبك بیرون دلم از غربت سنجاقك پر. من به مهمانی دنیا رفتم: من به دشت اندوه، من به باغ عرفان، من به ایوان چراغانی دانش رفتم. رفتم از پله ی مذهب بالا. تا ته كوچه ی شك، تا هوای خنك استغنا، تا شب خیس محبت رفتم. من به دیدار كسی رفتم در آن سر عشق..........

G P I C . I R
G P I C . I R



طبقه بندی: مناسبتها،
[ چهارشنبه 23 شهریور 1390 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ شهاب ش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رد پایت بر غزل هایم چه زیبا مانده است
از تو وعشقت برای من همینهامانده است
کوله بارت رابدقت بستی اما خوب من
خاطرات خوب تودرذهن من جامانده است
سهم من بودی و هستی از تمام زندگی
گرچه،سهم من فقط درخواب ورویامانده است
عابر پس کوچه های خلوت تنهایی ام
بی تو اینجا، کوچه هم تنهای تنها مانده است
آمدی گفتم خدایا ماندگارش کن ولی
گر چه رفتی باز فریاد خدایا مانده است
بی تو،شب انقدرتاریک است،گویاماندنیست
من،نمیدانم امیدی هم به فردا مانده است
می روی دریا به جزر ممتدی اما بدان
ساحلت در ارزوی مد دریا مانده است
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید

ابزار وب

كد تقویم

ساخت كد صوتی آنلاین

كد تصویر تصادفی

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

تماس با ما
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات