تبلیغات
نیلوفرانه

قالب وبلاگ


نیلوفرانه
بسراغ من اگر می ایید...... 
نویسندگان
نظر سنجی
بنظر شما کدام یک از مطالب وبلاگ بهتر از سایر مطالب است؟








پیوندهای روزانه



IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیاندر حال حاضر انواع فال و آنچه رمالان مدعی «دعا» بودن آن هستند در تهران با قیمت هایی از 100 تومان تا بیش از یک میلیون تومان به فروش می رسد.

انواع فال و دعا را به فال اعداد و ارقام، قهوه، تفاله چای، تاروت، پاسور، کف بینی، شمع، حافظ، تعبیرخواب، طلسم و جادو، دعا و سرکتاب، آینه بینی و احضار ارواح و تسخیر جن تقسیم بندی کرد. مشتریان فال را همه اقشار جامعه از خانم خانه دار گرفته تا استاد دانشگاه تشکیل می دهند ضمن اینکه برخی از مدیران نیز جزء مشتریان ثابت و دائمی  هستند.درآمد روزانه بعضی از فالگیران بین 100 هزار تا یک میلیون تومان برآورد میشود.  و این رقم به تعداد مشتریان و نوع فالی که برای آنها گرفته میشود بستگی دارد.

 

طی دهه اخیر شاهد تغییر شکل و نحوه فعالیت فالگیران و رمالان هستیم به گونه ای که اگر تا چند سال قبل این افراد در خیابان ها پرسه می زدند و با التماس از مردم می خواستند که اجازه دهند فالشان توسط آنان گرفته شود، امروزه این مردم هستند که برای دریافت خدمات این افراد باید وقت قبلی بگیرند و ساعت ها در انتظار بمانند.

 

افزایش مشکلات اجتماعی، اقتصادی و روانی خانواده ها این فرصت را در اختیار سودجویان و رمالان قرار داده تا با استفاده از ناآگاهی برخی متقاضیان و با پخش تراکت و کارت های تبلیغاتی ضمن علنی و رسمی کردن فعالیت های خود درآمدهای هنگفت و بادآورده ای را برای خود رقم بزنند. متاسفانه مشتریان این افراد از طیف بی سواد و عادی جامعه به سمت افراد تحصیلکرده چرخش داشته است. استفاده از احساسات و عواطف باعث شده تا فالگیرها و رمالان با ادعاهای عجیبی چون ارتباط با ائمه اطهار، انرژی درمانی، ارتباط با اجنه و ... بازار پرسود و پررونقی برای خود فراهم کنند. برخی فالگیرها و رمال ها برای اثبات گفته های خود و وجهه علمی دادن به آن از کتب جامعه شناسی و روان شناسی و نظریه های دانشمندان مطرح و بزرگ استفاده می کنند که این امر باعث شده تا بسیاری از افراد جذب آنها شوند.

 

در حال حاضر بیش از دو میلیون و 170 هزار صفحه وب در بخش فارسی خدمات فالگیری وجود دارد که اطلاعاتی در رابطه با انواع فال در اختیار کاربران خود قرار می دهند. در بسیاری از این سایت ها کتاب های بسیاری در رابطه با طالع بینی هندی، چینی و ژاپنی معرفی و با قیمت هایی از پنج تا 20 هزار تومان به فروش می رسند. همچنین برخی از رمال ها و فالگیرهای به اصطلاح امروزی اقدام به گرفتن فال تلفنی و اینترنتی می کنند به این ترتیب که متقاضی باید در ابتدا درخواست و فال موردنظر خود را مشخص کرده سپس مبلغ مورد نظر و هزینه فال را به حساب بانکی رمال واریز کند تا رمال پس از اطمینان از انتقال وجه به حساب خود خدمات موردنظر مشتری را ارائه دهد. قیمت انواع فال با توجه به نوع و کاربرد آن متفاوت است به طوری که این قیمت برای دعای گشایش در کار از 2000 تومان شروع شده و برای باطل کردن طلسم و جادو به 100 هزار تومان می رسد.

نقل از روزنامه سرمایه و:http://www.cloob.com

 


IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان

""تو این جشن كه همه با هم آشنا بودند ، بعد از گرفتن عكس و چاپ فیلمها متوجه مردی با چهره خیر طبیعی شدند كه هیچ كس نه او را در آن شب دیده بود و نه او را می‌شناخت . این حادثه باعث تعجب همه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟""

   IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان

 البته بعضیها این كا را شوخی دانستند اما واقعیت این بود كه نگاتیو عكسها هم این مرد را نشان می‌داد؟؟ http://aljen.persianblog.com 


در ۲۸ سال اخیر صف در همه ابعاد زندگی اجتماعی مردم ایران نقش تعیین کننده داشته است. صف های زیادی را به چشم دیده ام. صف های ارزاق عمومی و.........

طی چند ساله اخیر، صف های طولانی دیگری هم به صف های موجود اضافه شده یا دست کم بیشتر به چشم می خورد: مردم از تمامی اقشار جامعه برای گشایش و نجات در مشکلات و گرفتاری های امورات و بدبختی های زندگی اجتماعی و اقتصادیشان، پشت در خانه فالگیرها، دعانویس ها و جن گیرها، صف های طولانی تشکیل می دهند.

با وجود اینکه ادعاهای فالگیرها، پیشگوها و جن گیرها توجیه علمی ندارد، ولی بسیاری از مردم هنوز برای رفع مشکلات خود به آنها رجوع می کنند.

طبق احادیث و روایات اجنه از جنس آتش هستند و به همین خاطر به آنان ناریان گفته میشود این موجودات نباید به دنیای انسان ها وارد شوند و اگر در دنیای انسان ها کشته شوند خونشان به گردن خودشان است اما دارای قدرتهای فوق بشری هستند که انجام این اعمال برای انسان غیرممکن است . گفته میشود که شیطان نیز از جنیان است و جادوگران نیز خود را به شیطان فروخته و از نیروی جنیان برای جادو استفاده میکنند که البته بخاطر خطری که این موجودات برای ذات انسان دارند جادوگری و ارتباط با آنان بشدت در اسلام نهی شده است ، و به همین خاطر جادوگران و کسانی که با اجنه در ارتباط هستند بخاطر تضاد ماهیت و ذات آنها با ماهیت انسان دارای عمر کوتاهی هستند و در سنین میانسالی از دنیا میروند.

در زمانی اندک برای تهیه گزارشم، بیش از ۵۰ فال گیر، دعانویس و جن گیر در سطح شهر تهران و کرج پیدا کردم. غالب این افراد در شرق و جنوب تهران و حاشیه شهر کرج ساکن هستند.

فالگیران، دعانویسان و جن گیران بسیار معروفی که شجره نامه های طولانی داشتند. زنان و مردانی که می گویند به شکلی موروثی و یا پس از طی طریقت نزد فالگیری در شهرستان های کرمان، بجنورد، یزد و حتی در خارج از خاک ایران درنجف و دهلی و بغداد، آموزش دیده و به گفته خودشان به حل امورات و مشکلات مردم مشغول شده اند.

بیشترشان خود را بی نیاز از مسائل مالی و خدمتگزار مردم می دانند، گرچه پولی که آنها از مردم مطالبه می کنند، رقم بالایی است. مردم زیادی از تمامی اقشار جامعه شهری روزانه و حتی در ساعات شب در منزل و کوچه، با وجود گرفتن وقت قبلی، صف بسته اند. بسیاری از این افراد خود را مغلوب شرایط اجتماعی و اقتصادی دانسته و خواهان نجات هستند. در مراجعه به این مکان ها با زنان و مردانی متفاوت برخورد کردم. از زن خانه دار تا کارگر، پسر و دختر دبیرستانی گرفته تا بازاری، مکانیک، کارگردان سریال طنز تلویزیون، فلان خواننده پاپ، هنرمند، معلم، نویسنده، کارمند، دانشجوی فوق لیسانس، پیک موتوری، روزنامه نگار و زن خیابانی در این صف ها می ایستند.


چشم هایشان پر از امید است و اصلا از پولی که بابت فال، دعا و یا جن گیری می دهند ناراحت نیستند . فقط می خواهند نجات پیدا کنند. آنچه برایم عجیب بود شنیدن این جمله بود: "نمی دانم چرا این بلا به سرم آمده؟"

سوم فروردین با زنی به نام آمنه، فالگیر قرآن، تماس می گیرم و غروب همان روز در خانه اش در غرب تهران او را می بینیم. می گویم توی تعطیلات عید هم کار می کنی؟ می گوید: در خانه ات را که نمی تونی روی مردم ببندی. وظیفه دارم به خواهران و برادرانم کمک کنم. عید و غیر عید ندارد. مردم مشکل دارند. کاش مشکلات هم عید داشتند و حداقل توی این دوران سراغ آدم نمی آمدند...

بیشتر از ۳۷ سال سن ندارد و قبل از حاملگی ششمین دخترش هم زن چاقی بوده. دختر بزرگش سال اول دبیرستان است. شوهرش کارگر و آمنه حدودا هفت سالی است که "فال قرآن " می گیرد. خانه اش بیشتر شبیه تولیدی است: چهار چرخ خیاطی گوشه اتاق و جالباسی با لباس های آویخته به آن و پلاستیک های محتوی پارچه. هفته ای حداقل ۴۰ تا ۵۰ مشتری دارد. پا در ماه هشتم گذاشته است. از اینکه دخترش در سال سگ به دنیا بیاید شاکی است و می گوید:"این یکی پاچه گیر می شود. استغفرالله.. هرچه خودش بخواهد راضیم به رضای خودش."

شهره دختری که همزمان با من به همراه خواهرش وارد خانه آمنه شده است. دانشجوی سال آخر رشته مهندسی کامپیوتر است. گویا با فردی به نام "امیر" ارتباطش قطع شده و به سراغ آمنه آمده است. هر دو خواهر فال می خواهند: آن یکی نامزد دارد و قرار است از ایران بروند اما کارهایشان به مشکل برخورده است.

آمنه فال دو خواهر را با هم نمی گیرد، می گوید: دو خواهر با هم قرآن تصدیق نمی کند خواهر دوم باید یک ماه بعد بیاید تا قرآن جواب دهد.

آمنه قرآن را با خواندن یک حمد و قل هوالله باز کرد و از شهره خواست نیت کند. قرآن را می گشاید، " سوره نحل" آمد. بابت این فال سه هزار تومان پول دریافت کرده است.

آمنه به سوره نحل، چشم دوخته و خطاب به شهره می گوید: "یه مرد دو تا سه وعده دیگه در مجلسی به هم معرفی می شوید و خواهان هم. قد بلندی داره، پوستش سبزه روشن، فرم صورتش یه حالت بیضی شکل داره، زیر چانه عریض تر، حالت چانه قوی و خوش فرم. پیشانی بلند و چارگوش. در مرکز میانه تو رفتگی و برجستگی داره، موی سرش قهوه ای حالت دار و ابروهاش هلالی باز یا کمانی، تاج ابرو تو خالی، به روی بینی شیب داره و پیوند دو ابرو داره، حالت چشم هاش پف آلود و رنگش عسلی است. اندام قشنگی داره حالت چهره اش خیلی زیباست، چشماش برق دارد، فرم بینی اش مخروطی شکل نوک بینی کمی خوابیده، پره های بینی باز است. حالت لبش مانند گوگوش است، خوش فرم. از نظر دانایی خوبه، آدم خوش اخلاقیه، آدم متفکره با شعوره. پدر و مادرش تحصیلات دارن. عضو آخر خانواده اش چهار تا هشت سال از تو بزرگتره، قدش از تو یه هوا بزرگتر. دو تا شغل داره در رابطه با دولت کار می کنه و کار آزاد هم داره از نظر فرهنگی و مالی غنیه."

آمنه ادامه می دهد: "... نسبت به امیر حالت تردیدی خواهی داشت. او دارای محاسنی است اما قسمتت نیست. کاملا متظاهره. ستارتون برابر هم نیست. ازدواج با او پایدار نیست...توکلت به خدا آرام آرام حرکت کن. از قسمت سر، سردرد و معده درد داری در خوراکت دقت کن تا سه سال دیگه ازدواج می کنی. خواهرت سه نوبت دیگه صحبتی درباره ازدواج داره که موفق میشه. بین شما دو خواهر فراق افتاده. روی عاطفه تصمیم نگیر. سیاست داشته باش شهره! ستاره ات توی غربت نیست، روزیت تو در تهرانه. خارج از کشور ضرره . صاحب سه فرزند می شوی... فرزند دوم باهوشه، سومی در محور شیطان حرکت می کنه. دو تا فرزند اول دختر و سومی پسر یا بلعکس."

آمنه کتاب را می بندد و دعایی را روی کاغذ می نویسد و به شهره می دهد.

متن دعا این است: "جهت هدایت امیر این دعا را روزی یک بار بخوان: بسم الله ذی الشان العظیم البرهان الشدید السلطان کل یوم هو فی کل شان ما شا الله کان لا حول ولا قوه الا بالله ." همچنین می گوید: "برای گشایش کارهات این دعایی که نوشتم را می ریزی توی غذات: یاخالق الخلق یا هادی الصالحا".

از شهره درباره مشکلش می پرسم می گوید: با امیر حسین شش ماه ارتباط خوبی داشتیم، منو درک می کرد، خوش می گذشت، بحث و دعوا نبود، اما در یک ماه آخر همه چی بهم ریخت. بهم گفت تو رابطه با من با یک دختر دیگه هم رابطه داشته و اون دختر حامله است. من آتش گرفتم. هنوز تو اینترنت برام آف لاین می زاره. می خوام بدونم اگر برگرده و رابطه دوباره برقرار بشه ارتباطمون معمولیه یا مثل اون وقت ها حال می کنیم؟

در فاصله رفتن شهره و خواهرش، آمنه از اتاق بیرون می رود.

"فتانه" زن ۵۰ ساله ای است که نیم ساعت پیش آمد و از آمنه تعریف می کند که مومن است و با خدا. چند سالی است که نزد او می آید. این بار مشکلش خیلی جدی است: کل مدارک اعم از کارت ماشین و بیمه و شناسنامه و چندین فقره چک و سند و گواهی نامه موتور پسرش همه در کت شوهرش بوده که شب عید مشغول مسافرکشی بوده؛ آخرین مسافرش زن و پسر بچه ای بودند... زن هنگام پیاده شدن می گوید: آقا حلال کن کرایه نداریم. مرد از آنها کرایه نمی گیرد اما کمی پایین تر از سرقت کتش توسط آن زن مطلع می شود. وقتی به کلانتری مراجعه می کند، نیروی انتظامی آن زن و بچه را می شناسد و می گوید این دو روششان این است. فتانه پیش آمنه آمده تا بتواند راه حلی پیدا کند.

آمنه او را به اتاق دیگری می برد گویا این مشتری همیشگی زیاد مایل نیست دیگران از فالش با خبرشوند.

پایین پله ها هنگام خارج شدن مرد جوانی را می بینم. مرد از اصفهان آمده تا آمنه گره از مشکلش باز کند. به خاطر زنش آمده. می گوید زنش حالت های عجیبی دارد. احساس می کند "چیز خورش" کرده اند. مدتی پیش هم این مشکل در روابطشان به وجود آمد و مرد نزد آمنه آمده و او با باز کردن قرآن، حرفهایی به او زده و تکه ای نبات به او داده است. قرار بوده مرد نبات را در چای زنش بریزد تا علاقه زنش به او بیشتر شود. به گفته او، زنش "مشکل جنسی" دارد.

چند روز با آمنه تماس می گیرم و از او درباره نحوه گرفتن فال قرآن می پرسم و از وردها و ذکرهایی که برای مشتری هایش می نویسد.

آمنه می گوید: هر کسی صلاحیت گرفتن فال قرآن را ندارد. بعضی ها از این راه با شیطان ارتباط برقرار می کنند. باید مومن باشی و خدا ترس. من هیچ وقت بدی کسی را نخواستم. خیلی ها می آیند اینجا و دعاها و وردهایی می خواهند برای عذاب دادن دیگران. اما من سعی می کنم در دعایی که می نویسم فرد را هدایت کنم، اما بعضی اوقات دلم می سوزد و نفرین می کنم و اون فرد نتیجه اش را می گیرد.

می پرسم: یعنی برخی از فالگیران قرآن با شیطان ارتباط برقرار می کنند تا بتوانند برای فلان کس عذاب بفرستند؟

می گوید: نعوذوبالله! بعضی در این راه، نا خلف هستند. آنها قدرت زیادی دارند و قدرت دعاهایشان آنقدر زیاد است که نمی توان جلوی آن را گرفت. این فالگیران برای آنکه کسی را عذاب دهند نیاز دارند با شیطان ارتباط برقرار کنند.

برای روشن شدن دیدگاه اسلام درباره دعانویسی، به آیت الله سیدحسین کاظمینی بروجردی مراجعه کردم تا درباره صحت فال قرآن و پیشگویی بپرسم. او می گوید که از قرآن فال نمی شود گرفت، ولی "تفعل از قرآن داریم".

به گفته او پایه تفعل بر می گردد به ائمه و در ذکر می گوییم که "من تفعل می زنم به کتاب تو ای خدا، به من نشان بده آنچه پنهان شده در حاکمیت تو بر جهان، آنچه اسرار هستی را در آن قرار دادی."

آقای بروجردی می گوید شخصی که می خواهد تفعل بزند مهم است: "کسی که می خواهد از رموز قرآن بهره بگیرد باید پاکدامن، پرهیزکار و متقی باشد و مراحل خودسازی و ریاضت نفس را طی کرده باشد و در ازای کاری که انجام می دهد پول مطالبه نکند. کسی که دکان باز کرده و از قرآن پول در می آورد و امرار معاش می کند تضاد دارد با شرطی که گذاشته شده."

آقای بروجردی درباره دعاها و ذکرها گفت: دعا درست است و در کتاب بزرگانی چون شیخ بهایی و خواجه نصیر الدین طوسی آمده است. اگر فرد تفعل گیرنده و کسی که ذکر را به متقاضی می دهد دارای باطن و درون متقی باشد این تاثیر دارد اما چون غالبا فرد تفعل کننده صلاحیت ندارد فردی که ذکر و دعایی را دریافت می کند باید دعا را خوانده اما مرید فرد تفعل زننده نشود.



"سوسن جون" ، پیشگو :

به سراغ "سوسن جون" زن ۵۰ ساله ای می روم که می گویند پیشگویی می کند.

او می گوید: خدا آینده را برایم آشکار کرده و به من انرژی درک آن را داده است. حرفهایی که می زنم حرف من نیست و در جهان دو نفر بیشتر نیستیم که این قدرت را داریم یکی در هند و من.

روی صندلی می نشیند و در خلصه فرو می رود. در خانه اش یک کشکول است که از مشتری هایش می خواهد نذر کشکول کنند. قیمت از ۱۱ هزار تومان شروع می شود.

سوسن جون می گوید: اگر نذرتان با ارزش است بالای ۵۰ هزار تومان نذر کنید و ادعا می کند این پول ها را نذر ایتام و موسسه های خیریه می کند.

سوسن دررابطه با تعداد مراجعات روزانه اش چیزی نمی گوید بابت هر پیش گویی ۱۱ هزار تومان و بابت فال "تاروت" انداختن ۸ هزار تومان می گیرد.

پانیز، دختری است که می گوید سوسن از مرگ پدر بیمارش خبر داده و با چشم های گریان از اتاق بیرون می آید نذر کشکول کرده و می گوید: سوسن زن باخدایی است، وقتی حرف می زد حالم بد شد؛ انگار دورسرش هاله داشت.

در برابر سوسن جون می نشینم. سرش را پایین می اندازد پشت گوشش را می خاراند. مکث می کند. اسمم را می پرسد. آنجا صندلی قدیمی وجود دارد که تعریف آن را از زنان منتظر شنیده بودم سوسن جون روی صندلی خاصش می نشیند. من در این بعد از ظهر پنجمین نفری هستم که در فاصله زمانی یک ساعت و نیم، پذیرفته. فکر می کنم در این فاصله این زن چند بار در این وضعیت رفته و دیگر انرژی ندارد.

سوسن بعد از لحظاتی از این حالت در می آید، بلند می شود و روی مبل روبروی من می نشیند و می گوید: طلسم داری. به نقطه ای خیر می ماند و ادامه می دهد: "طلسم باز شد. حضرت پشتت هست می بینم یه جایی هستی و اولین نفری هستی که آفتاب رو می بینی، صدای ساحل و شن ها رو می شنوم، تو توی یه خونه هستی، خیلی راحتی و یه لباس آزاد صورتی پوشیدی، صاحب خونه و زمین می شوی، برات کسی رو می فرستم، از گذشته هیچی بهش نگو، اگر می خوای نگهش داری. یه افشین نامی رو خیلی دوست داری یه سری مشکلات براتون هست می خواد باهات همخوابه ( در اینجا به مفهوم ازدواج) شود، ولی خیلی مشکلات سر راهتون است ، حسود دور و برت زیاد داری، مادرت دعات می کنه، روی شانسی، خبر خوش داره میاد، تا سه زمان دیگه .. کار می کنی؟ احتمالا این کار و می ذاری کنار، حمید کیه؟ یا محمد؟ صحبت داری باهاش..."

می پرسم : با حمید یا محمد؟

ادامه می دهد : .. شخصیت خوبی داره ...

می پرسم: کدومشون.

سوسن جون می گوید: عزیزم ندو وسط! هول هستی؟ ماشالله! حمید یا محمد فرقش چیه؟ مهم اینه که بختت داره باز می شه! از یه مهدی نامی خبر می گیری، تولد حضرت مهدی نذر کن، مسافرت می ری، سعید خیلی تعصبیه، ۱۵۰ هزار تومان یا ۱۵ هزار تومان پول بدستت می رسه، چشم نظر داری، تلفن خوشحال کننده داری. حسین رو می شناسی؟

می گویم: نه.

سوسن جون ادامه می دهد: حسن؟

می گویم: نه.

سوسن ادامه می دهد: ولی حسین و حسن داری. خوشحالی داری از طرفشون....

این فال هم مثل فال ها و سرکتاب های دیگری که در طول تهیه این گزارش برایم گرفتند، واقعیت نداشت و بجای آنکه آنها مرا سرکار بگذارند من آنها را سر کار میگذاشتم.



آرزو ، فالگیر ورق و قهوه :

آرزو، زن ۲۷ ساله که فال ورق و قهوه می گیرد. مکان مشخصی ندارد، وقتی ده تا مشتری جمع شوند، به خانه یکی از آنها می رود و فال می گیرد. همراه ده مشتری دیگر در خانه ای در حاشیه بلوار کشاورز نزد او می رویم . آرزو، مشتری مرد نمی پذیرد. مگر اینکه آشنا باشد یا کسی مطمئن او را معرفی کند. هر ده نفر را ظرف دو ساعت فال می گیرد.

هر کس را تنها و جداگانه در اتاق می پذیرد. لابه لای فال گرفتن موبایلش را هم جواب می دهد. شیک پوش است. هفته ای یک بار "سولاریوم" می رود. از شوهر اولش یک پسر دارد. فال هایی که برای مشتری هایش می گیرد از حوصله این متن خارج است. شراب خوبی هم می اندازد (هر شیشه ۳۰ هزار تومان) از من خوشش می آید. از گزارشی که دارم تهیه می کنم بیشتر. با هم به سمت آرایشگاهش می رویم . ماساژور است و می گوید که در آلمان دوره دیده.

برایم قهوه می آورد و در آن میان فال یک مشتری همیشگی را می گیرد ، دختر داشنجوی فوق لیسانس مهندسی کامپیوتر است. آرزو به دختر می گوید: خیلی ناراحتی. از طرف یه مرد خبر می گیری. رفتارت طوریه است که مادرت رو نگران کرده. مواظبش باش به طور ناگهانی پول دستت می رسد. جابه جایی داری در محیط کار کسی ازت خوشش اومده. با عشقت دیدار می کنی. محمد نامی بهت فکر می کنه. از رضا نامی خبر خوش می گیری از تلفنی که تو شماره هاش پنج و هفت و یک است خبرخوش داری. محسن نامی بهت فکر میکنه. عجله نکن پسره خودش میاد. کسرا بهت فکر می کنه. می خواد دوباره باهات باشه. پسره صد رصد برمی گرده...




جن گیر جنسی !

جن گیر بعدی یک مرد ۵۰ ساله است، سرشناس بین کسبه و مغازه دارهای محل است.

سولماز ، ۳۰ ساله و لیسانس ادبیات دارد او به جن گیر و حاج کاظم برای رفع مشکلش رجوع کرده است. از سال ۱۳۷۳ که دبیرستانش را تمام کرده و از خانه برای همیشه بیرون می زند و در خانه دوست پسرهایش زندگی می کند. این اواخر نامزدی اش با امیر شهرام بهم خورده است.

سولماز می گوید: با جن گیر ع. تماس گرفتم و ساعت هفت شب قرار گذاشتم. بابت برگرداندن امیر شهرام ۱۵۰ هزار تومان طی کردیم که من اون روز ۱۲۰ تومان بیشتر نتوانستم جور کنم. حاجی گرفت و چیزی نگفت. رفتم خونه اش. یه اتاق ۲۰ متری گوشه حیاط و طرف دیگر یک آپارتمان سه طبقه بود. یه مبل کوچیک آبی در اتاق بود که روی آن پارچه سفید انداخته بود یه تخت و یه حمام کوچک سر اتاق بود با یک یخچال. تسبیح و مهره های رنگی و یه عکس از آناتومی بدن انسان. دیگر چیز قابل توجهی آنجا نبود. مدام شعر می خواند و از قدرت های معنوی و ارواح شیطانی و منفی حرف می زد که چه طور روح آدمی را تسخیر می کنند. از نور لایزال الهی که شفا دهنده است، از تابش الطاف می گفت.

ادعا می کرد فلان مرد به زن دلخواهش از طریق او رسیده و چندین زن را هم نام برد که به عشقشان به واسطه او رسیده اند. من فقط می خواستم امیر شهرام برگرده .

سولماز ادامه داد: به کوچه جن گیر وارد شدم و حس کردم مردی مرا تعقیب می کند حاجی سر کوچه ایستاده بود. می دونست تنها زندگی می کنم و خونه مجردی دارم گفتم کسی پشت سرم می یاد. گفت مشکلی نیست پسر عمومه. او پشت سر ما وارد خانه شد و درها را قفل کرد این را زمانی که از خانه خارج می شدم فهمیدم.
سولماز ادامه داد: وارد اتاق جن گیر که شدم از من خواست لخت شوم و در برابر عکسی که به دیوار چسبانده بود خیره بایستم (عکس آناتومی بدن). باید لباس هایم را کامل در می آوردم. بعد دستش را روی بدنم گذاشت و ماساژ داد. چشمانش قرمز و به صورتش خون دویده بود. ازم خواست دراز بکشم. گفتم یعنی چی! حاضر نیستم. گفت فکر می کنی من به اینجایی که رسیدم، تو را جسم مادی و زن می بینم! برای من، تو روحی هستی که نیاز به کمک داری. من با بیرون کشیدن آن جن منفی که در کالبدت فرو رفته تو را نجات می دهم.

سولماز در ادامه گفت: دراز کشیدم. پاهایش را گذاشت دو طرف بدنم که من فورا بلند شدم. جن گیر گفت: تو من را تحقیر کردی. تو نیاز به کمک داری. می دونی خارج کردن این جن که به خاطر همبستری با امیر شهرام وارد رحم تو شده چه کار سختی است؟ گفتم: شما می خواهید با من بخوابید؟ گفت: اگر تو بخواهی. تو زن زیبایی هستی. من آرزوم است، تا به امروز با هیچ زنی نبوده ام. تو در ناحیه سینه سرطان داری و من باید درمانت کنم !

او سپس دستش را دوباره روی سینه ام گذاشت و گفت: سرطان رفت. بعد شروع کرد به درآوردن باقی مانده لباس هایش. گفتم چرا دارید لباس هایتان را در می آورید، من باید بروم. خواهرم آدرس اینجا را دارد و الان می آید. تا این را گفتم به سرعت لباس هایش را پوشید و هنگام خارج شدن بهم گفت: با من بد نکن من مرد دنیا نیستم!!!!!

سولماز پیش جن گیر دیگری به نام حاج کاظم میرود . به حاج کاظم برای جن گیری ۶۰ هزار تومان پول داده. اگر امیر شهرام برگرده برای ماندنش مدام باید به دعا نویس ها پول بدهد، البته به واسطه حاج کاظم.

سولماز می گوید: امیر شهرام برگشت، اما دیگر دوستش نداشتم. او فقط مرا برای مسائل جنسی می خواست. بهم گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون به اندازه تو خوب نیستم...

و این داستان ادامه دارد

و البته تا وقتی که فرهنگ جامعه ما چنین باشد و سادلوحی و کم فرهنگی از سر و روی این دیار بریزد ما شاهد تکرار هزاران باره این داستان ها هستیم که هر روزه پیش چشم و زیر گوشمان تکرار میشوند و ...........




طبقه بندی: خرافه ورواج فرقه های جدید(شیطان پرستی...عرفانهای دروغین و.....،
[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ شهاب ش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رد پایت بر غزل هایم چه زیبا مانده است
از تو وعشقت برای من همینهامانده است
کوله بارت رابدقت بستی اما خوب من
خاطرات خوب تودرذهن من جامانده است
سهم من بودی و هستی از تمام زندگی
گرچه،سهم من فقط درخواب ورویامانده است
عابر پس کوچه های خلوت تنهایی ام
بی تو اینجا، کوچه هم تنهای تنها مانده است
آمدی گفتم خدایا ماندگارش کن ولی
گر چه رفتی باز فریاد خدایا مانده است
بی تو،شب انقدرتاریک است،گویاماندنیست
من،نمیدانم امیدی هم به فردا مانده است
می روی دریا به جزر ممتدی اما بدان
ساحلت در ارزوی مد دریا مانده است
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید

ابزار وب

كد تقویم

ساخت كد صوتی آنلاین

كد تصویر تصادفی

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

تماس با ما